•°﴾﷽﴿°•
شما هیچوقت نمیتوانید در اجتماع کاری بزرگ را بدون حمایت مردم انجام بدهید. حالا میتواند این کار بزرگ، نتیجهی مثبت داشته باشد و یا منفی. در این ویدئو میخواهیم به بررسی وضعیت مردمان شهر مدینه در زمان وقوع جسارت به حضرت مادر بپردازیم. این ویدئو در قالب استوری، شامل محتوای سخنرانی خدمت شما ارائه میشود که شما میتوانید هم به صورت استوری و ریلز، و هم به صورت پست از آن استفاده فرمایید.
کپشنهای آماده قابل استفاده:
۱. ادبی:
دیگر چه کسی باید در آن وضعیت قرار بگیرد که دل مردم همراه حق شود؟
حتی بالاترین مقام بانوان جهان در آتش سوخت! اما مردم به خود نیامدند!!!
دیگر چه باید بشود تا مردم پشت امام خود بایستند؟!
چه میارزد زندگی در این شرایط؟!
۲. عامیانه:
بی مردم، حتی اشرفِ اشرفِ مخلوقات که پنج تن آل عبا باشن، تنها میمونن!
تنها به این معنی که همه جرئت پیدا کننهیزم جمع کنن و توی خیابونها به سمت خونهی مولا برن و هیچکس هیچ حرفی نزنه

۳. داستان:
این داستان درباره یک شخص خیالی در خط زمانی داستانی حقیقیست که به بیان وضعیت جامعه آن روز میپردازد.
️از لای چوبهای پنجره بسته، شعلههای مشعلهایی را میدیدم که مردم برای بردن به خانه مولا علی علیهالسلام جمع کرده بودند، و قلبم از وحشت و خشم میسوخت.
️شانزدهساله بودم، اما دلم میخواست مثل یک مرد کنار مولایم بایستم و نگذارم کسی به خانهاش نزدیک شود.
️پدرم، با دستانی لرزان، در را بست و گفت: «پسرم، بیرون رفتن در این شب سیاه یعنی رفتن به دهان مرگ.»
️ اما مگر مولا تنها نبود؟ مگر دخت پیغمبر سلام الله علیها پشت آن در نبود؟ مگر غربت ایشان کمتر از مرگ بود؟
️ پشت درِ بسته نشستم و اشک از چشمانم میریخت، و زیر لب روضهای کودکانه برای تنهایی مولا میخواندم.
️ میگفتم: «آقا جان… چرا هیچکس نیست بگوید این کار نکنید؟ چرا همه فقط نگاه میکنند؟»
️صدای فریادها نزدیکتر میشد و من با مشتهای گرهکرده، به در میکوبیدم و التماس میکردم پدرم بگذارد بروم.
️اما تنها پاسخی که شنیدم، سکوت سنگین خانه و گریههای خودم بود؛ و در همان لحظه فهمیدم غربت مولا، بزرگتر از آن است که یک نوجوان بتواند آن را تاب بیاورد.
URL Copied
1404-08-27
0 27 خواندن این مطلب 1 دقیقه زمان میبرد




